تبليغاتX
خانه زیبایی

مرگ رنگ

رنگي كنار شب

بي حرف مرده است .

مرغي سياه آمده از راه هاي دور

مي خواند از بلندي بام شب شكست .

سر مست فتح آمده از راه

اين مرغ غم پرست .

در اين شكست رنگ

از هم گسسته رشته هر آهنگ .

تنها صداي مرغك بي باك

گوش سكوت ساده مي آرايد

با گوشواره پژواك .

مرغ سياه آمده از راه هاي دور

بنشسته روي بام بلند شب شكست

چون سنگ، بي تكان .

لغزانده چشم را

بر شكل هاي در هم پندارش .

خوابي شگفت مي دهد آزارش :

گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب .

در جاده هاي عطر

پاي نسيم مانده ز رفتار

هر دم پي فريبي، اين مرغ غم پرست

نقشي كشد به ياري منقار

بندي گسسته است

خوابي شكسته است

رؤياي سرزمين

افسانه شگفتن گلهاي رنگ را

 از ياد برده است .

بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد

رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است .

*****

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 22:28  توسط غریبه  | 

لحظه گمشده

مرداب اتاقم كدر شده بود

و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم .

زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت .

اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي كرد .

***

در باز شد

و او با فانوسش به درون وزيد .

زيبايي رها شده اي بود .

و من ديده براهش بودم:

رؤياي بي شكل زندگي ام بود .

عطري در چشمم زمزمه كرد .

رگ هايم از تپش افتاد .

همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد

در شعله فانوسش سوخت:

زمان در من نمي گذشت .

شور برهنه اي بودم .

***

او فانوسش را به فضا آويخت .

مرا در روشن ها مي جست .

تاروپود اتاقم را پيمود

و به من راه نيافت

نسيمي شعله فانوس را نوشيد

وزشي مي گذشت

و من در طرحي جا مي گرفتم .

در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم

پيدا، براي كه ؟

اوديگر نبود .

آيا با روح تاريك اتاق آميخت ؟

عطري در گرمي رگهايم جابجا مي شد

حس كردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد

و من چه بيهوده مكان را مي كاوم

آني گم شده بود

*******

سهراب سپهری

قربان شماـــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشتنی 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 21:31  توسط غریبه  | 

                               بنام خداوندي كه دراين نزديكيست

گفتم اي دوست به فريادم برس افتاده ام از پا ولي باور نكردي

گفتم از نامهرباني بودن پشيمان ميشوي فردا ولي باور نكردي

گفتم از ناباوري مردم بيا و باورم كن

كم كن آزارم كه مي ماني تك و تنها ولي باور نكردي 

اشك من را ديدي وخنديدي وخونسرد رفتي.

سوختن ها را تماشا كردي و پرپرزدن ها را ولي باور نكردي

من به تو خوبي كردم و تو بدي كردي به من

گفتم از غاقل ندارد ارزش دنيا ولي باور نكردي...

قربان همه شماــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشتني

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 20:40  توسط غریبه  | 

                                         به نام داور بر حق خداوند ايثار و انفاق

خانه دوست كجاست در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد

رهگذر  شانه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت

                                                     نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

 و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي روي تا ته آن كوچه كه پشت بلوغ سر به در مي آورد

و به سمت گل تنهاي مي پيچي

                                          دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و تراشي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي

كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا جود بردارد از لانه نور

و از او مي پر سي خا نه دوست كجاست...

سهراب سپهري

تقديم به تمام دوستانم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشتني-۲

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:20  توسط غریبه  | 

ساعت گیج زمان در شب عمر

میزند پی در پی زنگ

زهر این فکر که این دم گذرا ست

می شود نقش به دیوار رگ هستی من

لحظه ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است

لیک چون باید این دم گذرد

پس اگر میگریم     گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم    خنده ام بیهوده است

لحظه ها می گذرد .

آنچه بگذشت ،نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند  شود آغاز

 مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است .

.........ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.........

در ضمن پیشاپیش ولادت با سعادت ثا من الحجج علی ابن موسی ابن الرضا(ع) را به تمام بلاگفایها به خصوص بچه های پرشین لاگ تبریک عرض میکنم

موفق و پیروز باشید 

به ما هم سر بزنید

قربان همه شما دوست داشتنی-۲

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 0:2  توسط غریبه  |